اتحادیه علیه "بهتان" به مذاهب (چهار آموزش ضروری به علمای همه مذاهب اسلامی)
میلاد رسول اکرم (ص) - هفته وحدت مذاهب اسلامی - علمای شیعه و سنی عراق - سمینار "وحدت علیه تکفیر"
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً افتخار بزرگی برای بنده است که در محضر شما شرفیاب میشویم. انشاءالله این نوع همنشینیها میان علما و بزرگان مذاهب مختلف اسلامی در ایران، عراق و کل جهان اسلام، باید به عنوان یک ضرورت فوری، دائماً با یکدیگر نشستوبرخاست داشته باشند. رابطه مستقیم ما با یکدیگر، سالها و دههها قطع شده بود و در این شکاف رابطه، انواع و اقسام توطئهها مانند کرم خانه کرده بودند. یا دشمنان مشترک ما از طرف سنی با شیعه حرف میزنند و از طرف شیعه با سنی یا افراطیون و غلات دو طرف، سخنگوی این مذاهب میشوند. این دو منشأ فتنه را باید معرفی کرد، شناخت و علاج کرد. یعنی تکفیریهای سنی و تکفیریهای شیعه که پیروان سایر مذاهب اسلامی را گویی مسلمان نمیدانند و معمولاً آنها نسبتهای نادرست و حتی دروغ به خداوند و رسول میدهند؛ یعنی ما با یک چیزی به نام بهتان مواجه هستیم. به مذاهب اسلامی چیزهایی را نسبت میدهند که رهبران و علمای آن مذاهب اساساً چنین چیزی را نه قبول دارند و نه به آنها تفوه کردهاند. حتی این قدر غیر عادی است که مبهوت میشوند. بهتان یعنی چیزی است که فرد را مبهوت میکند که این چه نسبتی به من میدهید؟ ما چه زمانی چنین عقایدی داریم؟ مردم شیعه فکر میکنند که اهل سنت، دشمنان اهل بیت هستند و فکر میکنند که اهل سنت برای علی و فاطمه و حسنین(سلام الله علیهم) و ذریه رسول الله(ص) قائل به حریم و حرمتی نیستند وهمینطور بین اهل سنت ترویج میشود که قرآن شیعه، با قرآن سایر مسلمین متفاوت است، یک قرآن دیگر دارند یا دشمن همه اصحاب رسول الله هستند. هر دوی اینها تهمت است؛ نه آن سنی است و نه این شیعه است. اینها بهتانی است که به این دو زده میشود تا یکدیگر را نتوانند تحمل کنند. یعنی شیعه به امامپرستی، به خاکپرستی متهم شود.
بنابراین نکته اول به نظر من این است که یک جنبش مشترکی باید برای مبارزه با فرهنگ بهتان بین علمای شیعه و سنی در عراق و ایران و سایر سرزمینهای اسلامی شروع شود تا راجع به یکدیگر دروغ نقل نکنند، تهمت نزنند، بهتان نزنند. نسبتهایی که خلاف واقع است، نباید به مذاهب مختلف مارک زده شود. این یک نهضت مقدس و ضروری است.
اولاً بهتان به خداوند! یعنی در جهان اسلام فرقههایی هستند که به خداوند بهتان میزنند؛ یعنی صفاتی را که در خداوند نیست به خداوند نسبت میدهند و صفاتی که در اوست(جل جلاله) آنها را از او نفی و انکار میکنند. این انحرافات و اتهامات یک بخش مهم آن بهتان به خداوند است؛ یعنی تفسیر نادرست از خداوند. و این که خداوند متعال در قرآن میفرماید: «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، مَن أظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ». چه کسی ظالمتر است؟ چه ظلمی بزرگتر از افتراء و دروغ به خداوند؟
اول بهتان به خداوند؛ یعنی یک خداشناسی بدون مدرک عقلی و شرعی را مطرح کنند. خدایی را معرفی کنیم که عدالت او زیر سؤال است، حکمت ندارد، حکیم نیست، عادل نیست. یا نبوت پیغمبر را طوری تفسیر کنیم که حکمت خداوند یا عدالت خداوند زیر سؤال برود. توصیفی کنیم که منجر به شرک در خداشناسی شود.
اما ممکن است بگوییم که در مباحث کلامی گاهی اختلاف پیش میآید، در تفسیر و کلام و حدیث که یک مذهب بگوید این توصیف شما از خداوند، بهتان به خداوند است، درست نیست. یا آن مذهب به این مذهب بگوید. اینجا اگر بهتان قطعی و خلاف قطعی وحی الهی، سنت قطعی، عقل قطعی باشد، همه مسلمین باید در برابر آن بایستند، بدعت است. اما اگر مباحث اختلافی است؛ یعنی در تفسیر یک آیه بین مفسرین مذاهب اختلاف شود. اینجا دیگر ما نمیتوانیم به یکدیگر بگوییم که تو به خداوند بهتان زدی، تفسیر تو غلط است، تفسیر من درست است، به این معنا که تو کافر هستی، من مسلمان هستم. اما میتوانند راجع به اختلاف در تفسیر با یکدیگر بحث کنند. یکی میتواند بگوید این تفسیر شما از آیه به نظر من به این دلایل درست نیست. عیبی ندارد. اما این که بگوید تو کافر هستی و تو منکر خداوند و رسول هستی. اینها باز بهتان است. هم از یک طرف بهتان به خداوند و رسول، هم بهتان به مؤمنین است.
بنابراین، اختلاف نظر، آری. مباحثه و مناظره و گفتگوی علمی اخلاقی مؤدبانه، بله. اما بهتان، نه. نه بهتان به خداوند و رسول و نه بهتان به مؤمنین.
ممکن است یک حدیثی در منابع یک مذهب اسلامی باشد و در منابع یک مذهب دیگر نباشد. طبیعتاً نگاه آنها به یک مسئله متفاوت خواهد بود. و این که مثلاً اختلاف شود در صدر اسلام، پس از پیغمبر(ص) چه اتفاقی افتاد؟ مثلاً آیا پیغمبر نص خاصی در مورد علی بن ابی طالب داشتند یا نداشتند؟ آیا اجماع شد یا نشد؟ در منابع مذاهب مختلف، اختلاف نظر است و آنها نمیتوانند بگویند که شما خلاف رسول الله، خلاف قرآن عمل کردهاید یا شما موافق عمل کردهاید. در منابع حدیثی ما تفاوتهایی وجود دارد.
این فرهنگ مبارزه با بهتان در مباحث عقیدتی، همینطور در مباحث اخلاقی، خیلی مهم است. در باب بهتان اخلاقی که به مردی یا زن مسلمانی تهمت اخلاقی بزنیم، تهمت جنسی بزنیم. یا در حوزه عقیدتی، اتهام عقیدتی، بهتان عقیدتی بزنیم. چنان که پیامبر(ص) فرمودند: «مَن بَهتَ مؤمناً أو مؤمنةً أو قال فیهِ ما لَیسَ فیهِ أقامه الله تعالى یوم القیامة على تل من نار حتى یخرج مما قاله فیه.» این در منابع ما است، امثال این روایت زیاد است، در منابع اهل سنت نیز هست که کسی که به مرد و زن مؤمن مسلمانی بهتان و تهمت بزند، چه اخلاقی و چه عقیدتی، مثلاً بگوید شماها بیدین هستید، شما قیامت را قبول ندارید، شما فلان و قرآن را قبول ندارید یا شما فساد اخلاقی دارید، شما حرامزادهاید و از این قبیل. پیامبر(ص) فرمودند که در قیامت اینها را خواهند ایستاند، آنها بر تلی از آتش ایستاده خواهند شد تا آن تهمتی را که زدهاند اثبات کنند. و آنها نمیتوانند اثبات کنند، بنابراین ممکن است که منشأ خلود در عذاب شود.
آیه بهتان میفرماید: «لَوْلا سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ.» (نور/ 16 و 17)؛ در مورد عایشه و آن مسائلی که پیش آمد خداوند متعال موضع محکم میگیرد. نمیگوید چرا گفتید، بلکه میگوید چرا شنیدید؟ چرا وقتی شنیدید و در حضور شما بهتان زدند، گفتید که ما حق نداریم این حرفها را بزنیم و خدایا تو منزه هستی و این بهتان بزرگ است و مبادا دوباره تکرار شود. حتی یک بار دیگر حق تکرار ندارید اگر ایمان داشته باشید. این معنیاش این است که بهتان زدن به دیگران با ایمان منافات دارد؛ یعنی نمیشود مسلمان و مؤمن باشید و بهتان بزنید.
«إِذا اتَّهَمَ المُؤْمِنُ أَخاهُ» هر نوع اتهامی، اتهام اخلاقی، اعتقادی، سیاسی. «إنَّما یَماثُ الإیمانُ مِن قَلبِهِ کَما یَماثُ المِلْحُ فِی الماءِ.» مانند نمک که در آب، ایمان شما ذوب میشود. شما نمیتوانید تهمت بزنید و بگویید ما مؤمنانه داریم بهتان میزنیم! خب این قدر خط قرمزهای محکمی کشیدهاند که به یکدیگر اینقدر نسبتهای بیخودی ندهید.
و جالب است، خداوند متعال در قرآن افشاگری میکند و میگوید بعضی از اینهایی که بهتان میزنند، خودشان فاسد و گناهکار هستند برای این که گناه خود را بپوشانند دیگران را متهم میکنند. خود او منحرف است ولی دیگران را متهم میکند. «مَن یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا.» خود او منحرف و فاسد است. برای این که خودش را توجیه کند، به دیگران اتهام میزند، چه اخلاقی، چه عقیدتی و چه سیاسی. بعد بالاتر از آن، قرآن میفرماید حتی بهتان به کافر هم حرام است. حتی به کافر هم نباید بهتان بزنید.
سوره نساء از آیه ۱۰۵ تا آیه ۱۱۳، نُه آیه در مورد کسی است که به یک یهودی بهتان زد و خداوند متعال از آن یهودی دفاع میکند. "طعمة بن بیرق" سه تا پسر داشت به نام بشر و مبشر و بشیر و یکی از آنها منافق بود، شب به خانه قتادة بن نعمان میرود دزدی میکند، به انبار آرد او میرود و زرهی چیزی را میدزدد. در راه همینطور که میرود، یک بخشی از این آردها تا رد خانه او میریزد. بعد میبیند ممکن است افشا شود آن را به خانه یک یهودی به نام زید بن سمین میبرد تا او گرفتار شود. و میگوید این برای خودم است و پیش تو امانت میگذارم این کار را میکند برای این که او متهم شود و بی آبرو شود. فردا که میآیند دنبال رد پا را میگیرند به او میرسند، میگویند اینجاست! ولی او قسم دروغ میخورد و میگوید این یهودی دزدی کرده است و این خائن است. آنها به خدمت رسول الله میبرند و صورتحال را ارائه میکنند که قضیه اینجوری است و ایشان میفرمایند که به این یهودی تهمت زدهاند و این بریء الذمه است و این کاری نکرده است و این آیات نازل میشود. این خیلی مهم است؛ یعنی حتی میفرماید به کافر هم بهتان نزنید.
با او بحث کنید، مناظره کنید. حتی اگر شمشیر برداشت بجنگد، با او بجنگید اما بهتان نزنید، حتی به کافر. پس سوء ظن به مسلمان، سوء ظن مسلمان به مسلمان را حرام میدانیم. متهم کردن مسلمان به مسلمان، به فساد اخلاقی یا عقیدتی یا سیاسی حرام است. اما در مباحث اختلافی بحث کردن، احتجاج کردن، دلیل خواستن، حتی تخطئه کردن که مثلاً به نظر ما این عقیده شما غلط است، نادرست است، اینها اشکالی ندارد.
نکته دیگر قرآنی که باز آن هم مغفول واقع شده است و ما امت اسلام به آن توجه نداریم، این است که بین عناد و اختلاف نظر، گاهی مرز قائل نیستند؛ یعنی فکر میکند که اگر او عقیده دیگری دارد و از نظر من اشتباه است، او معاند و لجوج است و عمداً آگاهانه دارد انکار میکند. در حالی که باید حمل بر صحت کنیم و بگوییم او از نظر خود این مذهب درست است و او قصد سوئی ندارد. تشخیص او این است.
آن وقت دو تا جریان از دو طرف داریم. یک عده میگویند برای این که مدارا کنیم و وحدت داشته باشیم و اختلاف نشود، بگوییم اصلاً حق و باطل نداریم، هر کسی هر چه گفت، گفت! این خلاف عقل و شرع است. از آن طرف، کسانی از آن طرف افراط میکنند میگویند بالاخره از نظر ما این نظر درست است، قرآنی است، آن عقیده اشتباه و خلاف اسلام است. پس چی؟ ما باید مدارا کنیم یا باید بجنگیم، به نظر ما آن کفر باید با آن مبارزه کنیم.
اینجا حد درست چیست؟ این که شما هم نسبیانگار و شکاک و دمدمیمزاج نباشید. از نظر خودتان باید بر سر حق بایستید. اما مدارا هم با سایر مسلمین بکنید. تکفیر نکنید و درگیر نشوید. حد وسط آن چیست؟ یعنی منشأ آن چیست؟ منشأ آن این است که همه مخالفان مذهبی و عقیدتی من، عناد ندارند. از نظر خود او، این مسیر درست بوده است، این حدیث درست است، این تاریخ درست بوده است، این حکم و فتوا درست است. او دارد طبق آن نظر عمل میکند. پس من میتوانم با نظر مخالف باشم و بحث کنم. اما نباید لزوماً بگویم این معاند است و آگاهانه دارد با حقیقت مبارزه میکند.
به عبارت دیگر، از قرآن کریم اینجوری استفاده میشود که ممکن است کسانی، مؤمنینی، حتی از نظر من خطا کنند، اما معذور باشند. حتی شاید مأجور هم باشند، علاوه بر این که معذور است، مأجور هم باشد؛ چون طبق مبانی خودش تلاش کرده است مسیر حق را طی کند، اما خطا کرده است. بنابراین این که ما سایر مذاهب اسلامی را، سایر مؤمنین را معتقد باشیم که نظرشان در فلان مسئله خطا است، اما در عین حال هم معذور هستند و بلکه حتی مأجور هستند. اینها با هم قابل جمع است. از قرآن و از سنت رسول الله و اهل بیت(علیهم السلام) این استفاده میشود. بعد مانند دو تا پزشک یا دو تا مهندس که اختلاف نظر دارند و سعی میکنند آن دیگری را از خطا بیرون بیاورند، اینها عیبی ندارد، سعی کنند یکدیگر را از خطا بیرون بیاورند. اما چطور دو تا پزشک، دو تا شیمیدان وقتی اختلاف میکنند، دشمن یکدیگر که نباید باشند. یکی میگوید نظر من این، نظر تو این است بحث هم میکنیم، بعد هم با یکدیگر میرویم شام میخوریم.
نکته چهارم؛ نکته چهارم که باید علمای مذاهب مختلف، بعد هم مردم و رسانهها آموزش ببینند، این است که بین فقه و کلام یک تفاوتی است. در مباحث کلامی ما میتوانیم یکدیگر را خطا کار بدانیم و بگوییم این عقیده تو اصلاً غلط است، به نظر من با توحید منافات دارد، با نبوت قابل جمع نیست. در مباحث کلامی میشود. اما نتیجه فقهی نباید از آن بگیریم که بگوییم پس «أنت کافر!» تو کافری، پس تو کافر هستی، پس نجس هستی، پس فلان! یعنی در فقه در کلام، ممکن است در مبانی مذهبی اختلاف داشته باشیم، اما نتیجه فقهی نباید بگیریم که بگوییم پس از نظر فقهی تو مسلمان نیستی و حشر و نشر با تو حرام است و از این قبیل. دقیقاً همین است؛ یعنی جریانهای تکفیری همینجوری درست میشود.
مثلاً اشعری و معتزلی، در منابع عقیدتی اصلاً ممکن است یکدیگر را مسلمان ندانند؛ یعنی بگوید توحید تو مشکل دارد و لوازم این حرف تو کفر است به لحاظ کلامی. اما به لحاظ فقهی نمیتوانی بگویی تو کافری. میتوانی بگویی به نظر من لوازم این نظر به کفر یا به شرک میرسد، به لحاظ کلامی بحث کنید. اما نمیتوانید بگویید پس نتیجه فقهی میگیریم و حکم فقهی میکنیم که تو کافری! یا نسبت به شیعه یا اشعری یا معتزلی. نه. تفاوت این دوتا خیلی مهم است.
ببینید این بحث خیلی مهم است. آیا به مذاهب اسلامی میشود لوازم عقاید آنها را نسبت داد؟ یا نه همانی که خود آنها صریح میگویند میشود به آن نسبت داد. مثلاً اگر یک مذهب کلامی اسلامی به صراحت یک ادعایی میکند که از نظر ما این یک لوازمی دارد که اگر تو همچین عقیدهای راجع به خداوند داشته باشی، با دو تا سه تا واسطه، این شرک میشود. پس میخواهید بگویید مشرک هستی! ولی او خودش میگوید نه، من چنین منظوری ندارم. شما میگویید لازمه عقیده تو این است. ولی تا خودش صریحاً و به صراحت نپذیرد که عقیده من این است، ولو به نظر شما جزء لوازم قطعی عقلی این عقیده است، باز هم نباید به آن نسبت بدهید. باید بگویید این متوجه نیست که این جزء لوازم آن است و به لوازم آن ملتزم و معتقد نیست. یعنی خطا کرده است و عناد ندارد، به لحاظ فقهی اما به لحاظ کلامی چرا؛ یعنی لوازم آن را باید به او بگویید. اما این که من تو را فلان بدانم، نه.
مثلاً ببینید بین اشعری و معتزلی اتهامی که به یکدیگر میزنند چیست؟ معتزله به اشاعره میگویند که شما آمدهاید قدرت خداوند را اثبات کنید، اما عدالت خداوند را زیر سؤال بردید؛ یعنی میگویید گناه گناهکاران هم منسوب به خداوند است. اشعری به معتزله چی میگوید؟ میگوید شما آمدهاید عدالت خداوند را اثبات کنید، قدرت خداوند را سلب کردهاید. دارید میگویید یک اتفاقاتی در عالم میافتد که از دایره اراده و مشیت خداوند خارج بوده است. خداوند مخالف آن بوده ولی شده است! این بحث مهمی است. اشعری و معتزلی همیشه این اختلاف را داشتهاند. او میگوید تو عدالت خداوند را زیر سؤال میبری. دیگری میگوید «تو قدرت خداوند را زیر سؤال میبری و خداوند را عاجز میدانی. حالا اگر بگوید معنی این حرف این است، لوازم آن این است، پس تو مشرک هستی ملحدی، مشرکی. اینها درست نیست. او عقیده ندارد که این عقیده لازمه آن انکار قدرت یا عدالت خداوند است. گرچه از نظر اشعری این جزء لوازم عقاید معتزلی است، و از نظر معتزلی هم جزء لوازم آن است. با یکدیگر بحث هم بکنند. اما نباید به یکدیگر نسبت بدهند چون او قبول ندارد که به این لازمه معتقد هستم. شما ممکن است بگویید حواس او نیست، توجه ندارد که لازمه حرف او این است.
اکثر مذاهب، همه مذاهب یعنی بقیه مذاهب را منحرف میدانند. اگر میگفتند معتقد هستند آنها حق هستند که خب تابع آن مذهب میشدند. بنابراین با توجه به این که هر مذهب عملاً مذاهب دیگر را دارای لوازم عقیدتی فاسد و نادرست میداند، اگر بگوییم این فرد که معتقد به این عقیده است به انکار یک اصل از اصول دین منتهی میشود، یعنی یکی از اصول دین را دارد انکار میکند. خب اگر لوازم جزئی از مذهبهای دیگر دانسته شود، این معنیاش این است که هر مذهب، همه مذاهب دیگر را کافر میداند. هر مذهب اسلامی معتقد است که فقط خودش موحد است، بقیه مذاهب یا کافر هستند یا مشرک هستند. معنی این است که تقریباً اکثر مذاهب اسلامی، اگر نگوییم همه آنها، از دایره اسلام خارج باشند در حالی که هیچ کدام از رهبران مذاهب اسلامی و بزرگان دین این را قبول ندارند، نمیگویند که همه مسلمانان کافر هستند. اصحاب رسول الله هم این کار را نمیکردند. با یکدیگر اختلاف داشتند تا حدی که با هم جنگیدهاند، ولی یکدیگر را تکفیر نکردند؛ یعنی نمیگفتند که حکم نجاست یا کفر یا شرک بر شما بار میشود.
بنابراین حتی من دیدم ابن تیمیه هم که از جهاتی پدر تکفیریها است، در این مجموعه "رسائل و مسائل" ابن تیمیه که منتشر شده است، دیدم خود او هم وقتی دارد تصریح میکند، خلاف این کاری که خودش و پیروانش کردهاند بحث کرده است. یکجا ابن تیمیه خودش میگوید که صحابه و تابعان طبقه اول در نماز حتی به کسانی مانند ابن ابی عبید اقتدا میکردند با این که این آدم به کفر و الحاد متهم بوده و از رهبران جریانهای انحرافی بوده است. حتی من دیدم یک جایی ابن تیمیه میگوید که بخاطر اختلاف نظر، ما نباید تکفیر بکنیم. منتهی عملاً جای دیگر خلاف آن را عمل کرده است. او میداند این خلاف اسلام است.
اصلاً چرا در صحاح اهل سنت، در "صحیح بخاری" از کسانی حدیث نقل میشود که مثلاً طرف جزء خوارج است، مانند عمرانبنحطان او جزء خوارج است، خارجی مذهب است. یا از عبدالحمید بن عبدالرحمن از پیشوایان مرجئه است. از او در صحیح بخاری حدیث نقل میشود یا فرض بفرمایید، خب معلوم میشود که اینها را منحرف میداند اما کافر نمیداند.
اصلاً جناب "غزالی" راجع به صحیح بخاری و "شیخ مسلم"، تصریح میکند و میگوید که یک عالمه حدیث در این، هم بخاری هم مسلم، از جهمیه، از معتزله، از قدریه، از اباضیه و خوارج، از مرجئه، حدیث نقل کردهاند یعنی در نقل آثار نبوی، اینها را حجت بین خود و خدا قرار دادهاند.
حتی جناب "ابن حجر" در «مقدمه فتح الباری»، اسم یک فهرستی از این افراد را میآورد. جناب "سیوطی" در «التدریب» فهرستی از اینها را میآورد. جناب "ذهبی" در «میزان الاعتدال» فهرستی میآورد از آدمهایی که اینها مشهور بودند که آنها به لحاظ اعتقادی و کلامی جریانهای منحرف بودند، ولی از اینها حدیث نقل کردهاند. یعنی او معتقد است حدیث نقل کرده و آن را منبع شریعت قرار داد و تنجیس و تکفیر نکرد.
بنابراین لوازم عقیدتی فاسد و غلط که ناسازگار با اصول دین باشند، طبق سیره سلف صالح، لوازم، تأثیری در فقه ندارند و مجوز برای طرد و تبعید آنها نمیشود. این حرف غزالی است.
جناب "شاطبی" در «الاعتصام» ایشان صریحاً میگوید که گرچه سلف صالح معتقد بودند که بعضی از داعیان تفکرات مذهبی، مذاهب مختلف، دیگران را و عقاید آنها را دارای لوازم عقیدتی باطل میدانستند و به لحاظ کلامی، آنها را قبول نداشتند، اما حکم فقهی به کفر آنها ندادند، تکفیر نکردند. حد ارتداد را در مورد آنها ادعا نکردند و این یعنی سلف صالح، لوازم مذهبی را مانع از تطبیق اصول دین بر مذاهب مختلف نمیدانند. این در جلد اول الاعتصام است که جناب شاطبی آن را تصریح میکند و بحث میکند.
نکات دیگر هم هست، منتهی نظرات دوستان را میشنویم که اگر فرمایشی دارند.
یکی از حضار- مترجم:
من چند نکته یادداشت کردم. اولاً از برادر عزیزمان به خاطر این ارائه خوب تشکر میکنیم. ارائه بسیار زیبایی بود. "بهتان" روش قدیمی دشمنان است. به تهمت، افتراء و تکفیر متوسل میشوند. "ابنقیم جوزی" (رحمته الله علیه) میگوید بدترین بدعت حنبلیهای متأخر، یکی دشمنسازی میان مسلمین و دیگری تشبیه خالق به مخلوق است. خداوند میفرماید: منحرفین برای فتنهانگیزی و تفسیر نادرست دین و ایجاد تردید در مردم، با آیات متشابهه بازی میکنند.
رویکرد تکفیری، تخریب نمادها و مقدسات است. کنفرانسی در پاریس با عنوان «چگونه اسلام را نابود کنیم»، ۵۰۰ نقطه قوت اسلام و ۵۰۰ روش برای از بین بردن آن نقاط قوت را فهرست کردهاند. گفتند ابتدا عمامه از سر علمای سنی و شیعه برداریم. وقتی مسلمانها به عمامه روحانیون نگاه میکنند، به یاد دین میافتند. بدون علما، مردم دچار سردرگمی میشوند. این موضوع اکنون در عربستان سعودی و کشورهای حوزه خلیج فارس اجرا میشود. اصلاً بستن عمامه برای روحانیون آنجا ممنوع است.
در مورد تهمت و افتراء، از طرف خودم و اداره اوقاف اهل سنت از حضرت آیتالله سید علی خامنهای(حفظه الله) به خاطر فتوای ایشان مبنی بر حرام دانستن هر تهمت تشکر میکنیم.
تکفیر وهابی شخصیتهای اسلامی را تضعیف میکند، حقایق را تغییر میدهد و آیات قرآن را تحریف میکند و حتی از معانی ظاهری لفظ برای گمراه کردن مردم استفاده میکند. سال ۲۰۱۲ من در یک کنفرانس در آمریکا بودم. آنها به من گفتند عبدالرحمنبنمعمر، مشاور ملک عبدالله میخواهد با شما ملاقات کند. من گفتم: نمیخواهم با او ملاقات کنم. او تعجب کرد، زیرا بسیاری برای منافع شخصی میخواهند با او ملاقات کنند. گفتم: من نمیخواهم. آنها به علمای اهل سنت نگاه تحقیرآمیزی دارند و جز با کسانی که ایدئولوژی تکفیری آنها را دارند همکاری و خدمت نمیکنند.
یکی دو روز بعد گفتند دستیار وزیر خارجه آمریکا میخواهد با شما ملاقات کند. گفت من فردا عازم عربستان سعودی هستم تا برنامههای درسی مدارس آنان را که به کودکان و نوجوانان آموزش داده میشوند، اصلاح و ویراستاری کنم. من شنیدم شما نظراتی دارید و برخی برنامههای درسی عربستان را قبول ندارید. چه میگویید؟ گفت: ما با «لا اله الا الله، محمد رسول الله صلیالله علیه، روزه و نماز کاری نداریم. گفتم: کتاب «کشف الشبهات» محمد عبدالوهاب که منبع دوم دین وهابی در کنار قرآن است، میگوید ابو جهل و ابولهب که قرآن کافرشان خوانده، از مسلمانانی که به زیارت مزار پیامبران و خاندان پیامبر(صلواتالله علیه) و صحابه و صالحان میروند، بهتر است و این مسلمانان چه سنی و چه شیعه از ابو جهل و ابولهب کافرتر هستند!
ما در عراق، سنی و شیعه، اهل بیت پیامبر(ص) را گرامی میداریم. خلیفه اول گفت: به اهل بیت حضرت محمد(ص) احترام کنید. هر کسی میخواهد حضرت محمد را تجلیل و احترام کند، باید اهل بیت او را تجلیل و احترام کند. رسول خدا، حسن، پسر بزرگ امام علی(علیه السلام) را بر گردن خود مینشاند و میگفت: شبیه پیامبری، نه شبیه علی. و امام علی بن ابی طالب(علیه السلام) میخندید.
رویکرد ما برخلاف رویکرد تکفیری و وهابی است که در کتابش مینویسد: «بت آنها سید نامیده میشود.» معنایش این است که وارد موصل، انبار، نجف و کربلا میشوید، همانطور که پیامبر اکرم بتها را نابود کرد. «اینها بت هستند، حمله کنید.» اولین چیزی که ذبح میکنید اهل بیت پیامبر خواهند بود. گفتم: «این اولین فتوا است.» فتوای دوم. او میگوید: «برخی اصحاب پیامبر(ص) کافر شدهاند. اگر یک کودک باور کند که وهابی نباشد، کافر است.» به عالم، استاد، شیخ قبیله یا معلم خود احترام نمیگذارد و مادر، پدر، جامعه و هر کس را که وهابی نشده کافر میداند. این یعنی فروپاشی جامعه مسلمانان.
تفکر تکفیری، مخالفت با اعتدال و امت وسط است و «کذلک جعلناکم امه وسطا.» آنچه شما گفتید واقعیت است که باید به آنها بپردازیم و به این حرفها نیاز داریم. استاد فرمودند: «دشمنی ممنوع است اما گفتگو و بحث مشکلی ندارد.»
مصیبت بزرگی که به آن مبتلا هستیم وهابیت است که برادر خودش از علمای حنبلی او را کافر خوانده است. او روی پشت بام خانهاش میایستاد و خورشید و ماه را تماشا میکرد و میگفت: «اینها به فرمان من حرکت میکنند» و این کفر است. وهابیها درک درستی از حدیث هم ندارند. همه جا فقط معانی تحتاللفظی حدیث را میگیرند. در شهر انبار در مسجدی، شخصی از من پرسید: «نظر شما در مورد کافر بودن شیعیان چیست؟» گفتم: «رسول خدا(ص) جواب تو را فرمود که هر کس بگوید «لا اله الا الله» وارد دژ من شده است.» مگر شیعه شهادت «لا اله الا الله» را نمیدهد؟ پس وارد دژ «لا اله الا الله، محمد رسول الله» شده است.
وهابی میگوید: «نماز در مسجدی که داخل آن قبر باشد باطل است.» چه کسی این حدیث را روایت کرده است؟ همسر پیامبر(صلیالله علیه و آله و سلم) گفت: «یا رسول الله، در حبشه که بودم، دیدم مردمی بر قبور سجده میکردند.» رسول خدا فرمود: «خداوند یهود و نصاری را که قبور پیامبران خود را قبله قرار میدهند، لعنت میکند.» یعنی قبور را قبله قرار میدادند. آیا شما بر قبور سجده میکنید؟ منظور پیامبر این مساجد نبود. اگر منظور این مساجد بود، اولین مسجدی که نماز در آن جایز نیست، مسجدالنبی بود که قبر پیامبر آنجا است. پیامبر فرمود: «بین قبر، و منبر من باغی از باغهای بهشت است.» وهابیها درک درستی ندارند. میگویند: «طلب شفاعت و تبرک از صالحان جایز نیست.» خیر، اولین کسی که طلب تبرک و شفاعت کرد، خلیفه دوم بود.
مگر پیامبر(ص) قبل از وفاتشان ما را به اهل بیتشان وصیت نکردند؟ فرمودند: «الله الله فی آل بیتی» این یعنی مخالف اهل بیت، مخالف رسول خدا(صلواتالله علیه) است. از کجا بفهمم که استاد را دوست دارید؟ وقتی محبت شما را به فرزندان او میبینی، اگر فرزندان پیامبر را دوست دارد، معلوم میشود پیامبر را هم دوست دارد. چگونه ما رسول خدا را دوست بداریم؟ از طریق محبت اهل بیت او. وهابیها از این حقیقت واضح محجوب و محروم هستند. مذاهب اسلامی رحمت هستند. پیامبر(ص) فرمود: «اختلاف علمای امت من رحمت است.»
اختلاف فتاوی، مرز کفر و دین نیست. در آیه وضو، مذاهب شافعی، حنفی، مالکی، حنبلی و ظاهری، واو را حرف عطف بر «اغسلوا» میدانند. علمای جعفری واو را برای مجاورت میدانند. در روایتی آمده است که حضرت جعفر صادق پاهای خود را میشست و مسح میکرد. این را میتوان نوعی احتیاط دینی دانست.
محمد عبدالوهاب خواستار از بین بردن همه مذاهب اسلامی به جز مذهب ساخته خودش بود. این افراطگرایی و تعصب آنها منجر به فرقه خشن و متعصبی از نوع خوارج شده است. اساس حاکمیت عدالت است. پیامبر(صلواتالله علیه) میفرماید: «شما مردان پاکدامن باشید، زنان شما پاکدامن خواهند بود.» اما آنها این همه احادیث را نادرست معنی میکنند. رسول خدا فرمود: «مسلمان کسی است که مردم از دست زبان او در امان باشند.»
من با استاد موافقم که نباید کسی را با شواهد ناکافی و غیر روشن متهم کنیم. از طولانی شدن بحث عذرخواهی میکنم.
محمد بن عبدالوهاب از همین سرزمینی آمد که مسیلمه دروغگو آمد. آنچه به گسترش اندیشههای محمدبن عبدالوهاب کمک کرد، ازدواج و خویشاوندی با خاندان آل سعود و خدمات او در دولت آنها بود. البته استعمار بریتانیا نقش بزرگی در گسترش این تفکر افراطی در مقابله با عثمانی داشت و روند کافر خواندن مسلمانان، نکته اساسی و بنیادی است که بریتانیا برای ایجاد جنگ بین مسلمانان «تفرقه بینداز و حکومت کن» به آن تکیه میکند. این سیاستی است که بریتانیا از زمان ورود به سرزمینهای مسلمانان روی آن کار کرده است.
وحدت مسلمانان تنها وسیلهای است که میتوان با آن مستقیماً با متجاوزان و مستکبران غربی مقابله کرد و تمام این موجودیتهایی را که به ویژه پس از سقوط آخرین تمدن اسلامی در قرناطه ظهور کرد، نابود ساخت.
این تفکر وهابی از یک اصل اساسی آغاز شد: کافر خواندن مسلمانانی که از عقاید و باورهای آنها پیروی نمیکنند. تجاوز به مال و ناموس آنها جایز شمرده میشود. داستانهای معروفی از مسلمانانی که به حج میرفتند و مورد حمله قرار میگرفتند، راهزنی میشدند و هر آنچه داشتند به بهانه کافر بودنشان غارت میشد، وجود دارد. بخصوص از دولت سوم آنها در ۱۹۲۴، تخریب وحدت امت اسلامی تشدید شد. این پادشاهی در سال ۲۰۰۷، ۸۷ میلیارد دلار برای گسترش ایدئولوژی وهابیت هزینه کرد و هر سال بیشتر شد. حال آنکه کل بودجهای که بعد از پیروزی جنبش مارکسیست لنینیسم در ۱۹۱۷ تا فروپاشی شوروی خرج شد، بیش از ۱۴ میلیارد دلار برای گسترش ایدئولوژی کمونیستی هزینه نکرد. به تفاوت فاحش توجه کنید، اما این ایدئولوژی با چالش و رویارویی بزرگی از سوی مسلمانان مواجه شد.
یکی از دیگر حضار- مترجم:
بسم الله الرحمن الرحیم. من استاد و دانشگاهی هستم، نه یک عالم دینی. به شما استاد عزیز خوش آمد میگویم. ما باید فرزندان خود را بر اساس اعتدال و مدارا در هر دو مذهب تربیت کنیم. اکنون با هجوم بزرگ دشمنان برای تجزیه کشورهای اسلامی روبرو هستیم. از پایه شروع کنیم. ما کودکان را در مدارس و دانشگاهها آموزش میدهیم. باید فرهنگ اعتدال را در آنها القاء کنیم. باید آنها را وادار کنیم که به حرفهای طرف مقابل گوش دهند و قبل از این که بدانند طرف مقابل چه میخواهد، با نگاه جانبدارانه به موضوع نگاه نکنند. باید آنها را آموزش دهیم از باورهای خود به گونهای دفاع کنند که طرف مقابل را نرنجانند و توهین نکنند. ما نباید از گسترش فرهنگ دینی در مدارس خود طفره برویم. رویکرد صحیح این است که مشترکات بین همه ما در برنامه درسی گنجانده شود و ایدهها و باورهای ما به شیوهای جذاب و گیرا برای نسل جدید منتشر شود. چرا اکنون این همه دانشآموز و جوانان به بازیهای ویدیویی رو میآورند؟ ما باید طرز فکری را ایجاد کنیم که از پس این طرز تفکر برآید. باید ببینیم دشمنان ما چگونه عمل میکنند و با استفاده از ابزارهایی که به آنها دسترسی دارند با آنها روبرو شویم.
ابتدا از استاد محترم به خاطر این سخنرانی دلنشین تشکر میکنیم. قرآن کریم برای حل مشکلات انسان، اشتباهات او و مشکلاتش، چه اجتماعی و چه عقیدتی، نازل شده است. در مورد تهمت و دروغگویی آیات زیادی خواهیم یافت. تهمت و دروغگویی یک مشکل تربیتی و اجتماعی است. قرآن کریم برای دروغگویی از کلمه «سماعون» یاد میکند. اولین مرحله در تهمت، گوش دادن است؛ یعنی گوش دادن بدون بررسی صحیح دلایل گفتهها و سپس قضاوت در مورد دیگران. حرف کسی را میشنوم و او را به چیزی متهم میکنم.
به نظر میرسد کلمه تهمت بسیاری از مشکلات را حل میکند. میخواستم این نکته را روشن کنم و از شما بسیار سپاسگزارم. از آنچه گفتید سپاسگزاریم و امیدواریم بر دشمنان خود پیروز شویم. دشمنان ما زیاد و پرکار هستند. میان شیعیان و اهل سنت، بسیار سمپاشی و هزینه میکنند. این به معنای یک فاجعه بزرگ است. تکفیر و کافر خواندن یک مسلمان حتی به خاطر گناهکاری او جایز نیست. متأسفانه ما زبان خود را آزاد کردهایم.
وقتی زید بن حارث در یکی از جنگها کافری را کشت، در حالی که او اعلام مسلمانی و تسلیم کرده بود و «لا اله الا الله» را گفته بود. زید گفت: «او این را از ترس شمشیر گفته است.» اما پیامبر(صلواتالله علیه) فرمود: «آیا او را بعد از این که گفت کشتی؟» و چندین بار این سؤال را تکرار میکرد. زید گفت: «کاش تا امروز اسلام نیاورده بودم تا گناه کسی را که کشتم به دوش نکشم.» اگر با اندیشه کسی مخالف هستیم، میگوییم: «این عقیده اشتباه است.» اما نمیگوییم او کافر است. برای یک مسلمان جایز نیست که مسلمان دیگری را کافر اعلام کند، هر چقدر هم که گناه کرده یا خطا گفته باشد. به علاوه اسلام به هر کس که کفر ورزد هم فرصت توبه داده است. کفر دو نوع است. من با گفته شما موافقم.
یکی دیگر از حضار- مترجم:
بسم الله الرحمن الرحیم. ممنون آقای دکتر. آنچه شما ارائه دادید، راهحلی برای بسیاری از مشکلات امت اسلامی است؛ چه مشکلاتی که در درون خود امت وجود دارد و چه مشکلاتی که از بیرون وارد شدهاند. در سخنرانی مبانیای را که برخی از ما بر اساس آن یکدیگر را کافر مینامیم توضیح دادید، چه از روی قصد و نیت قبلی و به آیات شریف قرآن کریم در مورد تهمت استناد کردید. موضوع بسیار مهم بود، زیرا نه تنها به وهابیت میپرداخت، بلکه به تمام اختلافاتی که بین مسلمانان حتی در یک فرقه، بین خود اهل تشیع یا بین خود اهل سنت و سایر فرقهها رخ میدهد نیز میپرداخت. من معتقدم اگر این سخنرانی شما سادهسازی شود تا دانشجویان و روشنفکران بتوانند از آن بهرهمند شوند، بسیار مفید خواهد بود. آنچه شما گفتید دست روی زخم گذاشته است و هر کسی که بخواهد میتواند از این کلمات دلنشین و معطر استفاده کند و آن را پروژهای برای رسیدگی به آنچه جامعه اسلامی از آن رنج میبرد، نه تنها در عراق، بلکه در کل جهان اسلام تبلیغ کند تا دشمنان اسلام را که به دنبال تفرقه در کلام مسلمانان هستند، شکست دهد.
آقای دکتر، از این سخنرانی ارزشمند شما بسیار سپاسگزارم. خیلی دوست دارم اگر این سخنرانی و ایدههایی که ذکر کردید به صورت کتابچهای منتشر شود تا هر چه بیشتر مسلمانان از آن بهرهمند شوند. ما به شدت فاقد این تفکر روشنگرانه و درک چگونگی بهرهبرداری از چنین جلساتی هستیم. من مشاور رئیس دیوان اوقاف اهل سنت، متخصص بینالمللی تروریسم و افراطگرایی هستم و چندین مدرک از تگزاس آمریکا دارم.
به رئیس دیوان میگویم: «بیایید در این مورد کنفرانسی برگزار کنیم.» آنها مرا به شخصی ارجاع میدهند که پسر عمویش مدیر امنیتی در زمان صدام بود. ما ۱۵ هزار دانشگاه و مسجد در عراق داریم. اینها میتوانند به بمبهای ساعتی تبدیل شوند، همانطور که در میدانهای تحصن این کار را کردند. ما میخواهیم در دانشگاهها و دانشکدهها کنفرانسها و تحقیقات برگزار کنیم و دانشجویان را به انجام این کار تشویق کنیم. موانعی بر سر راه ارتباط ما با هم وجود دارد و بسیاری نمیخواهند ما ارتباط برقرار کنیم. عوامل دشمن، سه نفر از علمای ما را که برای کنفرانسی به ایران سفر کرده بودند، کشتند. چرا میخواهند مانع ارتباط ما شوند؟ افرادی هستند که مانع ارتباط بین ما میشوند. فیدل کاسترو، رئیس جمهور کوبا، وزیر یا دستیاری داشت که او را اعدام کرد. چرا او را اعدام کرد؟ به او گفت: «سرویس اطلاعاتی به من خبر دادهاند که چه کاری انجام میدهید. به من بگو با سرویس اطلاعاتی آمریکا چه همکاری میکردی؟» گفت: «از من خواستند که نکشم، بمبگذاری نکنم.» کاسترو پرسید: «مأموریت شما چیست؟» گفت: «به من گفتند که نگذارم فرد مناسب به جای مناسب برسد.» بزرگترین فاجعه در عراق اکنون این است که ما افراد واجد شرایط داریم اما به آنها اجازه داده نمیشود که به مناصب برسند. کسانی که خون و پول خود را فدا کردهاند، گاه نقشی ندارند. اما کسانی که موصل را به داعش فروختند، اکنون هستند. کنفرانسهای زیادی برگزار شده اما پیگیری نمیشود.
پاسخ استاد: تشکر میکنیم از لطف دوستان و توفیقی بود که خدمت شما رسیدیم. امیدواریم انشاءالله جلسات دیگری هم در ایران، هم در عراق خدمت شما باشیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی